تبليغاتX
آناسوتی حرام اولسون آنادیلین بیلمه یه نه
آناسوتی حرام اولسون آنادیلین بیلمه یه نه
اولسام ديليم ديليم دئمه رم پئشمانام وطن آند ايچميشم قانيملا يازام؛ "قوربانام وطن"
نوروز(اوغوز)بایرامینیز ۱۳۸۶ ایلی آتا بابک ایلی سیز عزیز تورک آذربایجان میللتینه قوتلو اولسون.

من امینم کی بو ایل آذربایجانیمیزین ابدی ایستیقلالی ایلی اولاجاق و آذربایجان تام ابدی ایستیقلالینا قووشاجاق.

اینسان هر نیه اینانسا او اولار پس موطلق قورتولوشا اینانین کی گله جک بیزیم دیر.

|+| نوشته شده توسط کولگه در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 15:13 |

یاشاسین 300

فیلم 300 در سرتاسرجهان در سینماها به نمایش گذاشته شده است در هفته اول این فیلم هفتاد میلیون دلار فروش کرد . رکورد فروش ماه مارس تاریخ سینماهای آمریکایی ا که در دست فیلم عصر یخی در سال گذشته با 68 میلیون دلار بو، شکسته است .
«برندون گري»، بنيانگذار سايت «Box Office mojo»، مي‌گويد: ما خودمان هم تعجب كرده‌ايم و در حال بررسي هستيم كه ببينيم چگونه اين فيلم به يك پديده تبديل شده است
.





«تايم» هفت علت را براي موفقيت «300» اعلام مي‌كند؛
1ـ بازاريابي: اين فيلم پيش از اكران در اينترنت داراي تبليغات گسترده‌اي بود و سيصد عكس اين فيلم در اختيار كاربران قرار گرفته بود.

2ـ تاريخ: به روايت افسانه‌ها، «لئونيداس» فرمانده اسپارت‌ها از نسل هركول بوده است و در گذشته نيز فيلم‌هايي كه به نوعي به هركول مربوط بودند، فروش‌هاي خوبي را داشتند. در سال 1958 نيز فيلمي از همين ژانر به كارگرداني «پيه‌ترو فرانسيسكي» و بازيگري «استيو ريوز» ركورد خوبي را به دست آورد. بر روي اين فيلم به طور مختصر نام هركول را نهاده بودند. بعدها «سرجيو لئونه» فيلمي را به نام «300 اسپارتي» ساخت كه با بازيگري «ريچارد ايگان» در نقش «لئونيداس» بسيار جذاب‌تر و موفق‌تر از «300» كنوني بود.
3ـ كميك استريپ: رمان ميلر در حالي منبع اصلي داستان اين فيلم است كه 90 درصد فيلم‌هاي آمريكايي، الهامي از كارتون‌ها، بازي‌هاي كامپيوتري و كميك‌استريپ‌ها هستند. «ميلر»، «لئونيداس» را به عنوان يك قهرمان معرفي مي‌كند و به هموطنانش شخصيت فوق‌العاده‌اي مي‌دهد.

4ـ استعاره‌هاي سياسي و مذهبي: به طور خلاصه لئونيداس را مي‌توان استعاره‌اي از بوش دانست كه در اعتراض به عملكرد دولت بالاتر (سازمان ملل) به جنگ يك قدرت خاورميانه‌اي مي‌رود. اسپارت‌ها را همچنين مي‌توان به شورشيان عراق تشبيه كرد كه براي مقابله با متجاوزان بيگانه دست از زندگي مي‌شويند.
«300» را مي‌توان از نگاهي ديگر يك «مصائب مسيح‌» دانست و به هر حال شباهت‌هاي زيادي را از اين فيلم مي‌توان برداشت كرد.

5ـ ديد فيلم: فيلم به طور قابل توجهي تاريك است. خورشيد تا حد زيادي محو است و به طور كلي فيلم كشتار ناجوانمردانه عده‌اي كاملا سياه است.

6ـ زن: نقش «گورگو» ملكه يونان براي گرفتن انتقام مرگباري از يك سياستمدار كه به او تجاوز كرده بود، تنها نقطه افتراق فيلم با رمان ميلر.

7ـ مرد: اسپارتي‌ها مرداني آهنين و جنگجو هستند كه حاضر بوده‌اند براي يونان بميرند. مي‌شود رگه‌هايي از همجنس‌بازي را نيز در ميان آنان با توجه به نحوه رفتار با اجساد كشته‌شدگانشان ديد. آنها زيبايي اندام باستاني هستند.

 
|+| نوشته شده توسط کولگه در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 0:55 |

مهدی نوری (ائلمان تبریزلی) متولد 1365 65مهدی
بابک احمدیان
3/10/85
 در زندان  " مونت جوی " ایرلند یک روز دوشنبه،
بر فراز یک چوبه دار ،
"کوین بری" جوان جان داد
به خاطر آزادی ،
جوانی بود که هیجده تابستان برو نگذشته بود..
اما کسی نیست که نگوید
وی گاه رفتن بسوی مرگ
سر پرغرور خود را بالا نگهداشته بود...
 
هر وقت که برای ایجاد دید تشکیلاتی در دوستان از چگونگی تاسیس، نحوه مبارزه، روحیات و تجربیات تشکیلاتهای مختلف صحبت می کنم در عجله هستم تا صحبت را در مورد سازمان مجاهدین خلق به مهدی رضایی برسانم که بعد از اینکه در شهریور 1350، نوددرصد از اعضای سازمان دستگیر شده بودند مهدی رضایی به اتفاق برادرانش تشکیلات را جمع و جور کرد. بعد از دستگیریش توسط ساواک ، مطبوعات رزیم در مورد او نوشتند :
"در دادگاه تجدید نظر نیز این مورد دوباره تکرار شد . سرانجام در 16 شهریور 1351 در مطبوعات اعلام شد که مهدی رضایی پس از محکوم شدن به سه بار اعدام در دادگاه بدوی و تجدید نظر نظامی ، تیرباران گردید . او در هنگام دستگیری و اعدام 20 سال داشت. "
 در مورد سازمان چریکهای فدایی خلق از عباس. ح. مثال می­آورم که در 17 سالگی یکی از بانکهای شهر رشت را برای تشکیلات سرقت کردند ،زمانی که دستگیر و تیرباران می شد 18 سال داشت که وقتی مادرش برای گرفتن جنازه فرزندش مراجعه می­کند می­گویند: " برو و شیرینی بگیر ". و در نهایت تنها لباس سوراخ سوراخ شده اش را تحویل می دهند نه جنازه اش را.
در مورد مبارزات ایرلند هیچ جای صحبت به آدم اینقدر هیجان نمی­دهد که می­گویی، در قرن نوزدهم در ایرلند کمتر خانه ای بود که تصویری از محاکمه " امت "بر دیوارهایش نباشد . او پرچم سه رنگی را برای جنبش ملی ایرلند پیشنهاد کرده بود .  آن مبارز جوان ، "رابرت امت " ، وقتی پای دار می رفت گفت " هنگامیکه ملت من جای شایسته خود را در میان ملتهای روی زمین باز گیرد ، آنگاه و نه زودتر ، رثای مرا بنویسید . "
   اصرار و عجله برای گفتن این مثالها بلکه  تخلیه یک نوستالوژی است ! حسرت از اینکه  آیا زمانی خواهد رسید که حرکت ملی ما آنقدر گسترش یابد که از آن کادرهای تشکیلاتی 20 ساله و کمتر را شاهد باشیم؟! حسرت از اینکه بیداری ملت آذربایجان به سنین کودکی برسد و تشکیلاتی شدن آنها به جوانی شان. یعنی آنچه که ملت ایرلند ،  ملت فلسطین با جنبش الفتح و... به آن رسیده اند و این یعنی اپیدمی مبارزه در یک ملت که آنرا محکوم به پیروزی می کند.
 اما امروز:
اولین بار که او را دیدم در ششم اردیبهشت 1382 بود. در چهارم اردیبهشت در تظاهرات 24 اوریل ارامنه در تهران آتیلا کیشی­زاده و تعدادی از دوستان به دست ارامنه با چاقو زخمی شده و در بیمارستان بستری بودند.  باید کاری می­کردیم، تصمیم گرفته شد در دانشگاه آزاد تبریز تجمع کرده و پرچم ارمنستان را آتش بزنیم. می­گفتیم اگر 100 نفر باشیم می­توان این کار را به خوبی انجام داد. قرار شد 30 نفر از دانشجویان باشد و بقیه هم از دوستان خارج دانشگاه. قبل از رفتن به خودم می­گفتم که با تجربه دوستان خارج دانشگاهی کار چندان سختی نخواهد بود، اما وقتی که زمان تجمع فرا رسید تنها یک نفر از دوستان خارج دانشگاه آمده بود و او را هم نمی­شناختم. استرس شدیدی داشتیم ، مانده بودیم 15 نفره شروع کنیم یا نه؟  مانده بودیم چگونه شروع کنیم ؟ همه به یکدیگر می گفتیم شروع کنید دیگر!. یک دفعه او با صدای بلند شروع به فریاد زدن کرد: "ملت شریف آذربایجان فرزند تو بدست ارامنه مجروح گردیده... ". اما یک دفعه فریاد خود را قطع کرد ، همه برگشتند به طرف ما . دیدم که کار از کار گذشته است ، شروع کردم به شعار دادن" اولوم اولسون داشناکا" و بقیه دوستان هم...
 بعد از تجمع که با موفقیت کامل برگزار شد و سروصدای زیادی هم به پا کرد، با هم بودیم. قیافه اش زیاد هم کم سن و سال نشان نمی داد . بهش گفتم : "تو چرا شروع کردی وقتی نمی­توانی؟ "به شوخی گفت: " دیدم هیچ کس نیست جو گرفت". با هم آشنا شدیم. سه چهار بار تا آن موقع بازداشت شده بود. یک بار در زمان کاندیداتوری دکتر چهره­قانلی، یک بار در بازی تراکتور سازی که شعار " آذربایجان بیر اولسون ..." می داد. یک بار هم در مراسم 21 آذر در امامیه تبریز و ...
در امامیه که بازداشت شده بود با  برادران من در یک سلول بود. گفت به علت صغر سنی آزادم کردند. وقتی پرسیدم که مگر چند سال داری؟  و گفت متولد 65 هستم حس حسادت غریبی پیدا کردم ، صادقانه بگویم، احساس خجالت کردم، واقعاً به جسارتش غبطه خوردم...
بین ما معروف شد به  "مهدی 65". با هم صمیمی شدیم. در مراسم­ها اکثراً با هم بودیم. نشریات دانشجویی را به دبیرستان­ها می­رساند. با خیلی­ها ارتباط داشت . همیشه به او می­گفتم " که تابلو بازی، قهرمان بازی درنیاور دیگر از صغر سن خبری نیست ها ".
 از دانشگاه آزاد سولدوز قبول شد.وقتی فکر می کنم که بین اینهمه شهر و دانشگاه از سولدوز قبول شد ناگزیر از اعتقاد به طالع ، سرنوشت و ... می شوم. قبل از اینکه انتخاب واحد بکند رفته بود امتیاز نشریه دانشجویی "باتی آذربایجان " را گرفته بود. هنوز یک ماه در سولدوز نبود که اسم و رسمی بین ملتچی­های سولدوز پیدا کرده بود. دانشگاه سولدوز، باتی آذربایجان ... ورد زبانها شده بود. در قیامهای خرداد جزو اولین دانشگاههایی بود که اعتراض و تجمع به راه انداخت و تظاهرات را به شهر کشید. در همان روزهای اول قبل از قیامهای شهری سولدوز بازداشت شد. اما بعد از چند روز به قید وثیقه آزاد شد. بعد از تظاهرات تبریز ماموران اطلاعات به خانه پدر و برادرانش یورش برده و منزلشان را مورد تفتیش قرار دادند. در بازرسی ها عکس هایی از لیدر ملی و همچنین چند پرچم مقدس آذربایجان جنوبی پیدا شده بود. تحت تعقیب بود که قیامهای شهری سولدوز شروع شد و خون 14 شهید خاک آذربایجان را در سولدوز سیراب کرد. یکی از دوستان سولدوزی را فرستادیم تا لیست شهدا را دربیاورد و ببینیم اسم مهدی در بینشان هست یا نه؟ بعد از قیامهای سولدوز در حالی که به شدت دنبالش بودند چند روز در خانه ما در تبریز مخفی شد گفتم : "بگذار آبها از آسیاب بیفتد بعد برو، حالا هم که بازار شکنجه داغ است... "
بعد از چند روز گفت: " بالاخره نمی شود که تا آخر عمر فرار کرد. می­گفت اگر دستگیرم کردند به مادرم سر بزن... "  دو روز بعد خبردار شدم ، نیمه شب ماموران امنیتی با شکستن در خانه دانشجویی اش در سولدوز او را بازداشت کردند. 83 روز در بازداشت بود که قریب 50 روز آن در انفرادی. در این مدت بین اطلاعات شهرهای ارومیه، تبریز و سولدوز رد و بدل می شد. در هر سه شهر برایش پرونده تشکیل داده بودند. از دوستانی که آزاد می شدند سراغش را می گرفتم و خبرهایش را می­فرستادم، از آثار شکنجه روی بدنش ، از اینکه اعتصاب غذا کرده و به شدت لاغر شده بود، یک بار هم شلوار با کمر کوچکتر برایش بردند. یکی از دوستانی که مدتی با او هم بند شده بود گفت که  " در بازجویی ها برخلاف بسیاری ،او از آرمانهایش مدافعه می کرد!" مادرش مریض شده بود چند دفعه به او سر زدم. بهش روحیه می دادم که موقع ملاقات مهدی یک چیزی نگویید که روحیه اش خراب شود، از لیدر  برایش صحبت می کردم و از ائلمان و از مبارزه علیه ظلم  ... . بالاخره با وثیقه80  میلیونی از اطلاعات تبریز و با وثیقه پروانه کسب از اطلاعات سولدوز آزاد شد وقتی بعد از آزادیش دیدم ، مثل همیشه می خندید. بسیار لاغر شده بود از 80 کیلو به 50 کیلو رسیده بود روی صورت و پشت و پاهایش آثار شکنجه معلوم بود. بهش گفتم :" بعد هم می­گویید حرکت فقط هزینه است! تو کجا می خواستی اینهمه لاغر بشوی؟! " گفته بودم " اگر دستگیرت کنند دو سه روزه ولت می کنند می گفت که دو سه روز که می­گفتی تمام شد". با خنده می­گفت: " به پدر و مادرم چی گفته بودی؟ در دادسرا صورتم را پوشانده بودم، می­ترسیدم مادرم آثار شکنجه ها را ببیند و ناراحت شود. مادرم موقعی که مرا به دادگاه می­بردنداز دور  منو دید با صدای بلند گفت: " مهدی دیلیوی دانسان ، سوتومو حالال اتمرم". می­گفت که با خودم گفتم :" منیم آناما باخ هله".
دوستان دورش جمع شده بودند ، او خاطره می­گفت و می­خندید. یکی از بچه ها از من پرسید که ائلمان گریه هم بلد هست؟
بعد ها گریه اش را هم دیدم ... یکی دو ماه پیش جلوی بیمارستان امام تبریز با او قرار داشتم. پرسیدم سایت رفته ای؟ گفت دو روز پیش رفتم چطور؟ گفتم دکتر استعفا داده است ! وقتی توضیح دادم شروع کرد به گریه کردن. محکم منو چسبیده بود و اشک می­ریخت ، با صدای بلند فریاد می­زد:  "این امکان ندارد... " مردم جلوی بیمارستان  فکر می کردند که مثل همیشه بیمارستان امام، تصادف و مرگی ...
آرام آرام قانعش کردم که دکتر با میل خودش هم آمده باشد با میل خودش نمی­تواند برود، یعنی ما نمی گذاریم، خواهش می کنیم، التماس میکنیم ، اعتصاب غذا می کنیم... که برگردد.
دانشگاه سولدوز 2 ترم تعلیق از تحصیل را برایش قطعی کرد. می گفت که خوب شد، می توانم با وقت کافی در دادگاههایم حاضر باشم. بالاخره حکم دادگاه تبریز رسید حکمی که تا بحال سابقه نداشت و فکرش را هم نمی کردیم:
 " مهدی نوری (ائلمان تبریزلی) متولد 1365 تبریز به علت عضویت در تشکیلات غیر قانونی گاموح، طرفداری از اندیشه های دکتر چهره قانلی و ... و بسیاری از جرایم دیگر که انشای آن از حوصله متن حاضر خارج است به هفت سال حبس تعزیری و سه سال تبعید از استانهای آذربایجان محکوم می شود".
 البته این تنها حکم دادگاه تبریز است. دادگاه سولدوز و ارومیه هنوز اعلام حکم نکرده اند.
 اما امروز...
یک چیز است که حرکت ملی آذربایجان را صاحب این افتخار کرده است، آنهم عشق به چهره قانلی است.
 ائلمان ؛ سنه قیسقانیرام!
 سون
|+| نوشته شده توسط کولگه در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 8:41 |

دهن كجي و توهين حراست دانشگاه تبريز به شهداي وطن

دهن كجي و توهين حراست دانشگاه تبريز به شهداي وطن


 

   هنوز خون شهيدان آذربايجان در جهنم دره و ساير نقاط غرب آذربايجان خشك نشده بود كه
 
مسئولين و حراست دانشگاه تبريزاجازه ي پاي كوبي و سر خوشي از حماسه ي به خون
 
غلتاندن شهداي آذربايجان!!!(1) را به اعضاي تشكيلات ((كومله))صادرنمودند.

   دانشجويان كرد دانشگاههاي تبريز در برنامه اي از پيش تعيين شده و با حمايت و هدايت
 
بعضي از تشكيلاتهاي تروريستي (كومله)با پخش اعلاميه ها و شبنامه هايي به اصطلاح اقدام به
 
بزرگداشت ياد شهيدان حلبچه كردند.جالب اينكه در اين سلسله برنامه ها كه حد اقل در سه
 
دانشگاه تبريزبه ترتيب(سراسري-آزاد-تربيت معلم)برگزارشد هيچ و هيچ يادي از شهداي
 
حلبچه به ميان نيامدو شايد اين تنها بهانه اي بوده تا مسؤلين حراست دانشگاه تبريزبعدها
 
تقصير خود را از اين عمل شنيع بشويد.آنچه كه به طور مداوم به گوش مي خورد فريادهاي
 
((بئژي بارزاني-بئژي شرفكندي))زنده باد بارزاني و زنده باد ياد شرفكندي از اعضاي سابق
 
كومله و هوراها و نعره ها و كف زدن هاي مداوم بود.كه البته فيلم ضبط شده از مراسم به
 
عنوان سند در صورت در خواست ، به وئبلاگ جنبش دانشجويي آذربايجان azoh.blogfa.com
 
آپلود خواهد شد.

 
 انجام اين دست از اعمال شنيع دانشجويان ساده لوح كرد كه از جانب عده اي از اعظاي
 
تشكيلاتهاي تروريستي كورد منطقه از جمله كومله راهبري مي شد،آن هم درست چند روز بعد
 
از به شهادت رساندن سردار رشيد آذربايجان به همراه تني چند از سربازان وي و توهين
 
نشريه پيام كوردستان با درج نقشه ي كردستان بزرگ در شهر سويوق بولاق (مهاباد)با مجوز
 
رسمي رژيم جمهوري اسلامي شايد بارقه هايي از توطئه هاي شوم رژيم فاشيستي عليه ملت
 
مظلوم آذربايجان را نشان مي دهد.

   جالب اينكه ابتكار سلسله جشنهاي بزرگداشت يادبود شهدا!!!كه با حمايت كامل مادي و
 
ترغيب حراست دانشگاه تبريزانجام شد،با مجمعي به نام ((زاگرس)) بود كه اين مجمع مشخصا
 
با كانالهلي ماهواره اي ((زاگرس))،((روژهالات))،((كومله تي وي))،((روژ))و ...
 
(عموما مستقر در آمريكا)كاملا حمايت مي شود كه حتي فيلم اين سلسله مراسم نيز از بعضي از
 
كانالهاي نامبرده پخش گرديد(رفتاردوگانه و تعجب آور مسئولين جمهوري اسلامي در دانشگاه و
 
همكاري معنوي مسلم آنها با تشكيلات هاي تجزيه طلب كرد).

 واما نكاتي شگفت آور از حاشيه ي مراسم: بر گزاري  اين مراسم درهر يك ازدانشگاههاي
 
تبريزبا هزينه ي بسيار هنگفتي صورت گرفت.اينكه چندين اتوبوس كه روي آنها با خط درشت
 
انگليسي (kurdistan universiti) دانشگاه كردستان حك شده بود و جهت شكوه مند
 
كردن هر چه بيشتر مراسم !!!كردهاي جوان منطقه را به دانشگاهها سرازير كرده بودند كه همه
 
ي آنها با لباسهاي كردي در مراسم حاضر شده بودند. لازم به ذكر است با وجود اينكه مشاركت
 
كردهايي كه بيشتر آنها به صورت واضح غير دانشجو مي نمودند،رفتار غير مدني آنها از جمله
 
فريادها و سوت زدن ها،سيگار كشيدن در مراسم و ...كه مانع وجود هر گونه جلال و زيبايي
 
مراسم متداول دانشجويي مي شد،صرف هزينه هاي هنگفت بارز مي بود.

   نكته ي بسيار مهم تر اينكه عده اي ازبه اصطلاح دانشجويان كرد با يونيفرم رسمي نظامي
 
پيشمرگان كردستان (شاخه ي نظامي كومله به رنگ سبز تيره)در جلسه حاضر شده بودند كه
 
سرانجام نتوانستد خود را بين ديگر دانشجويان مخفي كنند و واحد خبر جنبش دانشجويي
 
عكسهاي ايشان را به عنوان سند به ديگر سايتها ارسال خواهد نمود.قابل ذكر است كه همه ي
 
آنها كيف هايي به همرام داشتند كه چنانچه در دانشگاه آزاد معلوم شد،محتواي آنها شامل
 
سلاحهايي از قبيل چاغو ، ميله هاي آهني بوده (وجود سلاح گرم گزارش نشده).

   جنبش دانشجويي آذربايجان  بدينوسيله اين عمل زشت مسئولين دانشگاه را محكوم كرده و به
 
نمايندگان جمهوري اسلامي در دانشگاههاي آذربايجان هشدار مي دهد پايمال كردن خون شهداي
 
ميهن كه براستي بدور از هر عقيده ي ديني يا سياسي تا كنون محافظ شرف و ناموس تركان
 
آذربايجان جنوبي در مقابل تروريسم كرد بوده اند قلب هر آذربايجاني وطن پرستي را به درد مي
 
آورد.تكراراعمال شنيعي از اين دست و ترغيب و تحريك عدهاي تروريست هم به ضرر عموم
 
مردم مظلوم كرد و هم بقاي رژيم جمهوري اسلامي خواهد بود بدانيد بي شك همان گونه كه
 
تجاوز و تروريسم كرد ناز شصت دانشجويان آذربايجاني در دانشگاه آزاد را چشيد(2)،اينبار
 
نه تنها دانشجويان كه به خشم ملت آذربايجان معروض خواهد ماند.بي شك قيامهاي ملي خرداد
 
به رهبري  دانشجويان خاطره ي تلخيست كه هرگز از خاطره ي رژيم تهران پاك نخواهد شد.

   جنبش دانشجويي آذربايجان به نمايندگي از قشر روشنفكر آذربايجان منتظر پوزش رسمي
 
مسئولين دانشگاه است.

    واحد خبر جنبش دانشجويي آذربايجان بزودي تمامي فيلمها و عكسها را به همراه ساير اسناد
 
به زودي به دنباله ي خبر التصاق خواهد نمود.

 -----------------------------------------------------------------------

 

 (1)اين جمله را يكي از مدعووين جلسه به زبان كردي(به زعم خود كس غير از كردان نخواهد فهميد)ابراز داشت.

 (2)روز سه شنبه مصادف با 15 اسفند ماه هنگام برگزاري اين مرسم در دانشگاه آزاد،توهين
 
يكي از دانشجويان كرد با بر خورد فيزيكي يكي از شير دختران دانشجوي ترك پاسخ داده شد كه
 
بعد از آن ماجرا تبديل به نزاع دسته جمعي شده و مراسم از همان اول ناكام ماند. بعلاوه اينكه
 
تعداد زيادي از كردهاي زخمي با وجود سلاحهاي سرد زير مشت و لگد دانشجويان دانشگاه آزاد
 
مزه ي لبريز شدن صبر آذربايجاني را چشيدند.

 

 

جنبش دانشجويي آذربايجان – ستاد مشترك خبر

   دانشگاههاي(سراسري-آزاد-تربيت معلم)تبريز 
|+| نوشته شده توسط کولگه در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 ساعت 2:52 |

سونرا دئیللر فارس لارا آپتال دئمه یین.!!!!!!!اولور مو هئچ؟؟
گؤنئي آذربايجان ميللي فعاللارين امه يي،سانسورچونون گؤزله ريندن قاچيب.  

  بو گؤن،اورتا گؤن(سه شنبه) ايسفند آيينين 22 - سي ، ايراندا ياييلان " آفتاب يزد" آدلي درگي ده ، گؤنئي آذربايجان ميللي بايراغي ، بو درگينين 3-اونجو صحيفه سينده نشر ائديلدي !

بو خبره گؤره ، درگينين "بين الملل" صحيفه سينده باشليق ايچين اورتايا چيخاريلميش نئچه عكس يايينلانميشدير كي ، اونلاردان بيريسي توركيه جمهوريتينده ،ياخين گله جكده پرزيدنت  سئچگيلرينده اردوغانين آد يازديرما احتيمالي قارشيسينا ، موخاليفت پارتيالارين كئچيرديگي آكسيا دا ، گؤنئي آذربايجان ميللي فعاللاريندان بير نئچه سينينده ، وطنين قوتسال بايراغي اللرينده ، بو آكسيادا ايشتيراك ائتديكلري گؤستريلير .

                                                        تبريز - اوتوز بئش ميليون موخبيري

|+| نوشته شده توسط کولگه در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 ساعت 2:33 |





Powered by WebGozar